- من عاشق اسمم هستم... به نظرم بهترین و شبیه ترین انتخابی که مامان بابا می تونستن بکنن همین اسم بوده!
نمی دونم چرا از وقتی فهمیدم یک ارتباطی بین اسم من و روستای نازیل هست..احساس تعلق خاطر میکنم!
- برخلاف ظاهر جدیم (قیافه ی بچه های کلاسم دیدن داره در چند دقیقه ی اول.. خوب حقم دارن بترسن!) آدم شیطونی هستم... اما آرومم..حالا اگه گفتین آدم آروم و شیطون چه شکلی میشه؟!
- زیاد گريه ميکنم.در اين مواقع اگر ازم بخوان گريم رو تموم کنم بدتر ميشه..
تقریبا بدون ترس این کارو می کنم -هر جا یا هر زمانی که باشه-حتی اگر تو بوفه ی دانشکده باشم فقط کافیه حسم فرمان بده!!!
- از آدمهايی که بيخودی ازم تعريف می کنن واقعا بدم مياد .. اما عاشق کسايی هستم که حرفاشون از ته دله..(تميز دادن اين دو دسته با خودم) آدمهای ساده رو خیلی دوست دارم..اونایی که شبیه ماهی هایی هستند که بدنشون شیشه ایه!
- همیشه عاشق خلق آثار هنری ام.. چه بهتر اگر آهنگ سازی باشه.. احساس غرور می کنم وقتی آهنگ سازای موفق رو میبینم! نقاشی ام خیلی دوست دارم.. نقاش ها رو هم همینطور ..و واقعا بسیار خوشحالم که نزدیک ترین دوستام خوب نقاشی می کشن..اما خودم! خوب از وقتی یادم میاد آدمای نقاشی هام ضلع داشتن..
-همیشه خیلی دوست داشتم یه روزنامه نگار باشم... سمج!
این بازی مربوط به شب یلدا بوده اما خوب زیاد ازش دور نیستیم!
راستی مینا جانم ممنونم که دعوتم کردی چون باعث شدی بعد مدتها به خودم یه نیم نگاهکی بندازم(نگاهک کم بود... نیمش چه شود!)...
خوب وقتشه منم تمام دوستای خوبم رو به این بازی دعوت کنم..
-راستی یادم رفت اینو بگم...من خیـــــــــــــــــــــــــــــــلی پر حرفم..
نظرات ()