خسته ام..
شاید فقط تو بدونی که این خستگی طعمش چیه..
شایدم نه..
شاید واست همه چیز رنگ امید گرفته باشه..
شاید..
نظرات ()این روزها با نبودنت میسازم..
فقط میسازم..
این روزها همه چیز خوب است
اما تو نیستی!
و این همه ی درد من است..
نظرات ()امروز داشتم یکی از این سریال هارو نگاه میکردم شریفی نیا توش یه شعری خوند
فکر کنم اینجوری بود:
آفتاب پاییزی از پشت شیشه میتابد بر گل های قالی
زنبوری خود را به شیشه می کوبد!
خیلی از نگاه شاعرش خوشم اومد
با خودم گفتم چقدر خوبه که آدم بتونه قشنگ زندگی رو ببینه..
بعدش تلاش کردم ببینم
به ناخنام که هفته ی پیش گرفته بودم نگاه کردم دیدم وااااای چه زود بلند شدن!
بعد یهو فهمیدم که بابا منم یه موجود زنده ام!
دستم و تندی گذاشتم رو نبضم و شمردم
یک دو سه...
باورم شد که زنده ام...
خیلی بهم چسبید
انگار که مدتها بود یادم رفته بود که زنده ام !
و چقدر قشنگه وقتی نبضت تند تند میزنه یادت بیافته هر ضربش پر از عشقه!
نظرات ()